کاش مهمان مهربانی های شما باشد ، معلم دینی جوان محمدعلی*

بانوجان ...

 

*) اگر گذرتان به این حوالی افتاد، برای آرامش روح آقای الماسی و صبوری خانواده اش دعا کنید و به صلواتی بدرقه اش کنید.

مادر

اشکهایم سرازیر روضه های شماست

دلم می خواهد چقدر زانوی غم بغل بگیرم برایت

زار بزنم بین سینه زن هایت

دلم روضه می خواهدددددد

فاطمیه

شروع محرم است ...

 

چه خوب بود آمدنت 

برای مادر 

برای پدر 

و 

برای حسین ... بانوی جان 

سرم را گرم می کند

که بی تابی نکنم 

می خواهد مرا با خودش به شهر ببرد 

دم در که می رسیم ، رشته هایش پنبه می شود ... 

 

کهنه پیراهن

قیمتی بود.

قیمتش قد قیمت دستهای جوانی تو بود ... مادر 

سروها را که می بینم یاد تو می افتم 

خدا روضه خوانده است با سروها برایت ... عباس !

مادرانه

لباس نو را اگر تو تنم کنی 

موهایم را اگر تو شانه کنی 

بهار می آید ...

مادرانه

خانه تکانی نمی کنم امسال 

خانه را به هم نمی ریزم ....

تو هم مرا تکان نده 

به همم نریز ... با رفتن 

مادرانه

تقویم ها می گویند 

بهار که بیاید 

تو می‌روی ...

 

 

کاش زمستان ماندگار شود